| هاوار |
|
Saturday, March 02, 2002
● مست مستم من از آن باده نابی Ú©Ù‡ در اين Ù…ØÙ�Ù„ گرم بزدم در بر يار Ùˆ بشدم همسÙ�رش تا در گنج اسرار.
به کليد طرب و خرمی آن راز نهان را بگشود.
بشدم مست تر از آنچه که بودم چو بديدم که چه رمزيست در آن عشق نهانی.
مستی ام زاده دانش ز همه آگهی عشق درونی است که کرده است رخم لا له گلگون.
من بديدم همه اسرار دل عاشق خود را که در آن گنج نهانی همچو يک برده زنگی
به سياهی شب از سق� زمان ، دست و پا بسته به ديوار سکوت ،
بند �راموشی بود.
........................................................................................□ در ساعت 6:36 AM توسط آرش سلیمی نوشته شده Wednesday, February 27, 2002
● Ú†Ù‡ خوش صيد دلم کردی بنـــــازم چشم مستت را
Ú©Ù‡ کس آهوی ÙˆØØ´ÛŒ را از این خوش تر نميگيرد
........................................................................................□ در ساعت 12:32 PM توسط آرش سلیمی نوشته شده
|