هاوار


Saturday, March 02, 2002

● مست مستم من از آن باده نابی Ú©Ù‡ در اين محÙ�Ù„ گرم بزدم در بر يار Ùˆ بشدم همسÙ�رش تا در گنج اسرار. به کليد طرب Ùˆ خرمی آن راز نهان را بگشود. بشدم مست تر از آنچه Ú©Ù‡ بودم Ú†Ùˆ بديدم Ú©Ù‡ Ú†Ù‡ رمزيست در آن عشق نهانی. مستی ام زاده دانش ز همه Ø¢Ú¯Ù‡ÛŒ عشق درونی است Ú©Ù‡ کرده است رخم لا له گلگون. من بديدم همه اسرار دل عاشق خود را Ú©Ù‡ در آن گنج نهانی همچو ÙŠÚ© برده زنگی به سياهی شب از سقÙ� زمان ØŒ دست Ùˆ پا بسته به ديوار سکوت ØŒ بند Ù�راموشی بود.


........................................................................................

Wednesday, February 27, 2002

● Ú†Ù‡ خوش صيد دلم کردی بنـــــازم چشم مستت را Ú©Ù‡ کس آهوی وحشی را از این خوش تر نميگيرد


........................................................................................